تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله الرحمن الرحيم



امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را تشبيه كرده اند به خورشيد


اگر با طلوع خورشيد بيدار شويم نمازمان قضا است.

+ نوشته شده توسط سعید نیری در یکشنبه 28 فروردین1390 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |


+ نوشته شده توسط سعید نیری در دوشنبه 1 فروردین1390 و ساعت 9:21 قبل از ظهر |

اگر پيگير بخش سوم روايت هامان وزير لايق  ايراني هستيد به ديگر وبلاگم برويد:

www.sarbazejangenarm.blogfa.com


+ نوشته شده توسط سعید نیری در جمعه 20 اسفند1389 و ساعت 8:5 قبل از ظهر |

قسمت دوم: روايت از زاويه ديد يهودي متولي مقبره مردخاي (mordkhay)


از زمان جوانی هنگامی که به همدان می رفتم، وقتی که از میدان اصلی شهر وارد خیابان عباس آباد می شدم، در ابتدای آن خیابان ساختمان آرامگاهی توجه مرا جلب می کرد که متولیان آن یهودی بودند. شنیده بودم که آنجا آرامگاه «استر=Esther» همسر خشایار شاه و عموی او «مردخای=Mordechai» است. و همچنین شنیده بودم که استر ناجی قوم یهود بوده و از همین رو مورد احترام یهودیان است. چون فکر می کردم که من به عنوان یک غیر یهودی مجاز به ورود به آنجا نباشم، تا به حال به داخل آن نرفته بودم و از طرفی چون فکر می کردم که استر یک ایرانی بوده، همواره در دل بر خود می بالیدم که از سالهای دور، سرزمین من مأمن همه اقوام و آیین ها بوده. زیرا که پیشتر از خشایار، کورش کبیر نیز این چنین آزاد اندیش بود و او نیز در زمان خودش ناجی یهودیان شده بود. از سویی دیگر حس احترامی نیز نسبت به این قدر شناسی یهودیان در من به وجود می آمد. 

  در مهرماه امسال فرصتی دست داد که دیداری از این آرامگاه داشته باشم و آگاهی های بیشتری به دست آورم. اگر چه بر آگاهی هایم افزوده شد ولی دیدگاهم نسبت به این شخصیت ها عوض شد و ابهامات و پرسشهای بسیاری نیز برایم پیش آمد.

  با توضیحاتی که متولی یهودی آنجا داد، متوجه شدم که استر یک یهودی از نسل یهودیانی بوده که در زمان کورش نجات یافته و در ایران ساکن شده بودند و بنا به گفته او استر و مردخای  با پانزده واسطه به حضرت یعقوب می رسند. (البته بین استر و مردخای یک نسل فاصله است و متوجه نشدم که استر نسل پانزدهم است یا مردخای) او همچنین می گفت که استر جایگاه اجتماعی بالایی داشته و بسیار زیبا نیز بوده. نام اصلی او «هدسه» بوده و به دلیل همان زیبایی، او را به ستاره تشبیه کرده اندو استر (استار، ستاره) نامیده اند و کسان بسیاری از مردان آن روزگار از جمله خشایار شاه آرزوی همسری او را داشتند و او نمی پذیرفت تا اینکه هامان وزیر خشایار تصمیم به نابودی یهودیان می گیرد و به تدبیر مردخای، برادر زاده اش استر به صورت ظاهری و مصلحتی و موقت به همسری خشایار شاه در می آید تا نظر او را بر گرداند. همه اینها را همان متولی یهودی مقبره گفت و تأکید فراوان بر باکره ماندن استر داشت و می گفت که خشایار شاه نیز پذیرفته بود که توقع همخوابگی از او نداشته باشد و به وی می گفت: تو فقط در کاخ من بنشین تا من تو را نگاه کنم!! 

  بعد از بازدید از متولی آنجا تشکر کردیم و رفتیم ولی اگر بخواهیم حرفهای آن مرد را باور کنیم باید نتیجه گیری های زیر را نیز بپذیریم!!:  

  • نجات قوم یهود در زمان خشایار شاه، نه به خاطر آزاد اندیشی هخامنشیان، بلکه به خاطر نقطه ضعف خشایار در نظربازی بوده و استر و مردخای نیز از این ضعف او سوء استفاده کرده اند. (زبانم لال شاید کورش نیز در دام چنین هوسی افتاده بوده.) 
  • همه ما می دانیم که قلمرو حکومت خشایار شاه در یکصد و بیست و هفت ولایت در سه قاره جهان (از هند تا حبشه) گسترده شده بود . با توضیحات آن آقا، معلوم می شود که در آن زمان تسخیر چنین سرزمین ها و از همه مهمتر نگهداری و حکومت بر آنها چقدر آسان بوده به طوری که فرمانروای آنها آن قدر وقت اضافه داشته که استر را می نشانده و ساعتها به تماشای او می پرداخته!! 
  • استر، این پیامبر زاده پاک نهاد!!، برای پیشبرد اهداف خود از زیبایی جمال خود بهره برده و با ریا به عقد خشایار شاه در آمده است و این چنین با احساسات این پادشاه دل نازک بازی کرده است. 
  • بر خلاف همه حکمرانان تاریخ، و حتی همین خوانین سالهای اخیر که اگر گلویشان نزد زنی گیر می کرد، دنیا را برای به دست آوردن او زیر و رو می کردند، خشایار شاه آنقدر زن ذلیل بوده که حتی اجازه نداشته دستش را به سمت همسر شرعی و قانونی خود دراز کند.

   راستی این چه اعتقاداتی است؟ چرا انسان باید چنین حرفهای خنده داری بزند که باور تا آن این اندازه سخت باشد؟ آیا حرفهای این متولی آرامگاه که می گفت یک فرهنگی بازنشسته نیز هست، حرف همه یهودیان است و یا اعتقاد شخصی او است؟ اگر اعتقاد شخصی او است چرا باید در مقام یک راهنما، به گردشگران و زائران بگوید؟ آیا از گفته های این مرد بوی نژاد پرستی به مشامتان نمی رسد؟ آیا همه این داستان ها به خاطر این نیست که نشان داده شود نژاد یهود برتر از سایر نژاد ها است و یک زن یهود همسری غیر یهود را نمی پذیرد؟ ولو اینکه آن شخص فرمانروای بخش اعظم جهان آن روزگار باشد. بی شک چنین است. اگر غیر از این بود دیگر نیازی به این آسمان و ریسمان بافی ها نبود. آیا شنیدن این سخنان از کسانی که ادعا می کنند در طول تاریخ همواره قربانی نژاد پرستی بوده اند، عجیب نیست؟

    نکته دیگری که برای من عجیب است، اعتقادی است که در بین بسیاری از اقوام از جمله یهود وجود دارد که بر اساس آن دختری که همسر اختیار نکند و باکره از دنیا برود مقدس است. به خصوص اگر این دختر، هم زیبایی داشته باشد و هم خواستگاران پرشمار. من فکر می کنم اگر چنین دختری در روزگار ما یافت شود، نه تنها مقدس نیست بلکه باید او را به یک روانپزشک معرفی کرد!!

    یک نکته دیگر نیز در این ماجرا قابل تأمل است و آن تصمیم «هامان» وزیر خشایار شاه برای قتل عام یهودیان است. این نکته از این نظر برای من قابل تأمل است که مطابق آنچه که همه ما خوانده ایم و شنیده ایم و یا به یاد داریم، در طول تاریخ بارها شاهد قتل عام یهودیان بوده ایم. آیا وقوع این همه قتل عامهای ادعایی برای قوم یهود، امری تصادفی بوده است؟ پس چرا برای سایر اقوام به این تعداد پیش نیامده است؟ مگر این قوم چه مشکلی دارد که در طول تاریخ این قدر با آن به دشمنی بر خاسته اند. آن هم از نوع قتل عام!!

    متأسفانه ماجرا آن چیزی نبود که در این سالهای طولانی در ذهن من بود. با اطلاعاتی که از دیگر منابع از جمله تاریخ عهد عتیق که هم اینک در کلیساهای مسیحیان و کنیسه های یهودیان نیز تدریس می شود، به دست آوردم به به نتیجه هایی رسیدم که بهتر است بگویم این ماجرا برای ما ایرانیان، یک فاجعه ملی است.



برگرفته از وبلاگ علي اكبر قلمي علي اكبر قلمي   مردخاي و استر كيانند
+ نوشته شده توسط سعید نیری در جمعه 6 اسفند1389 و ساعت 7:44 قبل از ظهر |

جشن پوريم


 ( طبق نوشته سايت فارسي زبان اسرائيل- ايران « 23 اسفند ماه هرسال، يهودي هاي ايران و جهان در چهاردهمين روز از ماه عبري « آذار » ، هم زمان با چهارشنبه سوري و در آستانه نوروز ، جشن بزرگ پوريم را که جشن آزادي نيز ناميده مي شود ، برگزار مي کنند البته جشن پوريم به صورت متغير بيشتر در ماه اسفند و گاهي در ماه فروردين برگزار مي شود. » هر سال جشن پوريم يا هامان سوزي در اطراف و اکناف جهان توسط يهوديان برگزار مي شود . مجسمه اي به عنوان هامان ايراني درست مي کنند و گردنش را مي زنند و او را مي سوزانند تا درس عبرتي باشد براي تمام دشمنان يهوديان.

منبع: آمستريس


درباره خشايار شاه، هامان وزير شايسته او، آمستريس بانوي پاك ايراني، مردخاي يهودي، و استر همسريهودي خشايارشاه در پستهاي بعد بيشتر خواهيد دانست...

+ نوشته شده توسط سعید نیری در پنجشنبه 5 اسفند1389 و ساعت 11:1 بعد از ظهر |